ثانیه های واپسین

تمام فرزندان و نزدیکانِ امام صادق(ع) گرداگرد بسترش حلقه زدهاند. امام برای آخرین بار چشم میگشاید. تن رنجورش، برای همراهی ملائک بیتاب است؛ اما زبانش برای گفتنِ آخرین وصیت پدرانه بیتابتر! لب میگشاید و میفرماید:
« به شیعیان ما بگویید شفاعت ما به آنان که نماز را سبک میشمارند، نخواهد رسید. »
لقبش صادق بود و تمام گفتار و احادیثش صادقانه. وقتی بزرگواری و صداقتش مثل آفتاب اول صبح میدرخشید، حتی کور دلترین دشمن اهلبیت هم به سپیدی صفاتش گواهی میداد.
وقتی چشمه علم و دانش جعفری، بیامان میجوشید، خواه مسلمان یا مجوس و مسیحی، از گرداگرد عالم تا 4000 نفر به محضر درسش میشتافتند.
رؤسای مذاهب در محضرش زانوی ادب میزدند و سرکشترین دشمنان خدا، به مقام شامخ او اعتراف میکردند اینک چگونه شیعه به رئیس مذهب خود مباهات نکند؛ حال آنکه وسعت این مکتب الهی، شرق و غرب عالم را در زیر پرچم حقانیت خود گرد آورده است. امشب، موسی بن جعفر(ع) بر بالین پدر، سر بر خاک یتیمی مینهد و شال سیاه عزا بر گردن شاگردان « مکتب جعفری » حلقه میزند.
کوچههای مدینه داغدارند و بقیع، چشم انتظار آخرین مسافر خویش است.
بقیع، بقعهای خاموش و تاریک؛ بقیع، آشنایی غریب؛ بقیع، مزار بیچراغ و فانوسی که مظهر مظلومیت هزارواندی ساله است.
در بقیع، روضه لازم نیست،
خودش مرثیه مجسم است

اللهم عجل لولیک الفرج

هر کجا سلطان بود، دورش سپاه و لشکر است / پس چرا سلطان خوبان بی سپاه و لشکر است