چرا امام زمان را با عنوان یوسف زهرا خطاب میکنند؟

در روایات نام پنج تن از پیامبران الهی آورده شده که حضرت حجت با آنان شباهت دارد: یوسف بن یعقوب، یونس بن متی،موسی، عیسی(علیهم السلام) و نیز محمد مصطفی(صلی الله علیه و اله).
از جمله پیامبرانی که امام زمان (ع) با ایشان شباهت بسیاری دارد حضرت یوسف بن یعقوب(علیهنا السلام) است. شباهت حضرت قائم(روحی فداه) به یوسف پیامبر آنقدر زیاد است که باعث شده از ایشان به یوسف زهرا خطاب شوند. در ادامۀ بحث چندی از این شباهت را با استناد به احادیث معصومین بررسی میکنیم.
1) غیبت: برجسته ترین همانندی میان یوسف زهرا(ع) و یوسف یعقوب(ع)، همانندی در غیبت است.
در حدیثی امام باقر (علیه السلام) به محمد بن مسلم می فرمایند: ای محمد بن مسلم قائم آل محمد(عج) با پنج تن از پیامبران شباهت دارد: یونس بن متی، یوسف بن یعقوب، موسی، عیسی(علیهم السلام) و نیز محمد مصطفی(صلی الله علیه و اله)و اما شباهت او به یوسف در غیبت اوست از اقوام دور و نزدیک و از برادران خود...1 . نخستین سؤال درباره این شباهت آنست که میان غیبت امام عصر(عج) و غیبت یوسف(ع) تفاوت فراوانی وجود دارد زیرا غیبت حضرت یوسف، غیبتی است نسبی؛ یعنی هرچند او از کنعان، برادران و پدر و مادر خود غایب و دور بود ولی از دیدگان مصریان غایب نبود. او با مصریان گفت و گو داشت و با آنان رفت و آمد میکرد درحالیکه غیبت حضرت مهدی(عج) غیبتی است مطلق و حضرت از دیدگان همه مردم غایب اند و از این رو قیاس آن دو با یکدیگر قیاس مع الفارق است. پاسخ به این نکته در شباهت دو خواهد آمد.
2) حضور: برادران یوسف برای خرید آذوقه به مصر آمدند و به بارگاه یوسف وارد شدند. وی در نخستین دیدار و گفت و گو آنان را شناخت ولی آنان یوسف را نشناختند و بی آنکه به هویت یوسف پی ببرند با وی سخن گفتند و داد و ستد کردند. « (برادران یوسف) بر او وارد شدند. او آنها را شناخت ولی آنان او را نشناختند.»2
یوسف زهرا نیز در میان مردم حضور دارد، در کنار آنان راه می رودو بر فرش های آنان پا می نهد و ... ولی مردم او را نمی شناسند. بسیاری بر این باورند که غیبت امام عصر(عج) به این معنی است که آن حضرت در آسمانها و عوالم دیگر زندگی می کنند پس بنابراین حضرت مهدی(عج) از دیدگان همه انسان ها پنهان هستند و کسی ایشان را نمی بیند. بر اساس این باور، نکته ای که پیش از این گذشت به ذهن می رسد که مقایسه حضرت مهدی(ع) با حضرت یوسف(ع) مقایسه ای نامام است. اما حقیقت اینست که تصویر یاد شده خطا و به دور از واقعیت است. سدیر از امام صادق(ع) نقل میکند که امام صادق(ع) فرمودند: قائم(عج) شباهتی با یوسف دارد. عرض کردم گویا غیبت و حیرت او را می فرماییدحضرت فرمودند: چرا این امت قضیه حضرت یوسف را انکار نمی کنند؟ برادران یوسف با این که پیغمبر زاده و برادر او بودند و او نیز برادرشان بود، با او تجارت و خرید و فروش کردند و او را نشناختند تا اینکه یوسف(ع) خودش را معرفی کرد و گفت: من یوسفم... با این حال چرا آنان منکرند که خداوند عزّوجل با حجت خود همان کاری بکند که با یوسف کرد؟ او در بازارهایشان راه میرود و بر فرش های آان قدم می نهد ولی مردم او را نمی شناسند تا هنگامی که خداوند به او اجازه دهد که خودش را معرفی کند. همانگونه که به یوسف اجازه داد و یوسف گفت: آیا دانستید با یوسف و برادرش چه کردید آنگاه که جاها بودید؟ گفتند: ایا تو همان یوسفی؟ گفت:اری من یوسفم و این برادرم است.3 و باز امام صادق(ع) فرمودند: صاحب این امر امام مهدی(عج) با برخی از پیامبران شباهت دارد اما شباهت او با یوسف، در پرده بودن اوست؛ یعنی خداوندکاری می کند که هر چند او را می بینند ولی نمی شناسند.4
3) کودکی: غیبت یوسف از دوران کودکی آغاز شد. غیبت یوسف زهرا (عج) نیز از دوران کودکی شروع شد. امام صادق از رسول خدا(ص) نقل کرده اند: ناچار برای آن کودک(حضرت مهدی) غیبتی خواهد بود. پرسیده شد : برای چه؟ فرمودند:از ترس کشته شدن.5
و ما می دانیم که حضرت مهدی(عج) در سال 255 هجری به دنیا آمد. آغاز غیبت صغری نیز سال 260 هجری است بنابر این ایشان در آغاز غیبت صغری، 5 ساله بوده اند.
4) زیبایی و بخشندگی: همانگونه که یوسفدر زیبایی و بخشندگی، شهره ی آفاق بود، یوسف زهرا(ع) نیز به بالاترین درجه این دو ویژگی آراسته است. علی بن نصراز امام باقر(ع) نقل می کند که ایشان فرمودند: صاحب این امر( حضرت مهدی(عج)) با چهر پیامبر شباهت هایی دارد... از شباهت های او با یوسف پیامبر(ع) زیبایی و بخشندگی اوست...6 . هم چنین رسول الله (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمودند: به زودی خداوند غزوجل در این امت خلیفه ای را برمی انگیزد که مال را بی آنکه بشمارد به دیگران می بخشد.7
5) هراس: یوسف در عالم رؤیا دید که یازده ستاره و ماه و خورشید به او سجده کردند ولی به سفارش پدر از ترس مکر برادران، رؤیای خویش را پنهان کرد.« به یاد آور هنگامی را که یوسف به پدرش گفت: پدر! من در خواب دیدم که یازده ستاره و ماه و خورشید در برابرم سجده می کنن. یعقوب گفت: فرزندم خواب خود را با برادرانت بازگو مکن زیرا برای تو نقشۀ خطرناکی می کشند!8
یوسف زهرا (ع) نیز همین گونه است؛ یعنی به دلیل هراس از دشمنان باید نام مبارکش پنهان باشد. ابوخالد کابلی می گوید به امام باقر(ع) عرض کردم: نام مبارک او(حضرت حجت) را برای من بگویید تا او را بشناسم. حضرت فرمودند: ای اباخالد به خدا سوگند پرسش زحمت انگیز و مشقت آوری از من پرسیدی و درباره مسئله ای از من پرسیدی که اگر گفتنی بود به یقین به تو می گفتم. تو ردباره چیزی از من پرسش کردی که اگر بنی فاطمه او را بشناسند، حرص ورزند که او را تکه تکه کنند!9
6) ظلم: دلیل غیبت یوسف ستم برادران در حق او بود، یعنی حسادت ورزیدن و به چاه افکندن او « و تصمیم گرفتند وی را در نهان گاه چاه قرار دهند»10 . یکی از حکمت های غیبت یوسف زهرا(ع) نیز ستم حاکمان و طاغوت های خون آشام در حق آن حضرت بود. زراره می گوید: از امام صادق شنیدم که فرمود: قائم(عج) پیش از قیامش غیبتی دارد. عرض کردم فدایت شوم چرا؟ حضرت با اشاره به شکم و گردن مبارکشان فرمود: از کشته شدن می ترسد.11
طاغوتیان عصر ما، در تعداد و شمار، از طاغوتیان عصر تولد حضرت، کمتر و از نظر ابزار نظامی، ضعیف تر نیستند. خون آشامی و جنایت پیشگی شاننیز به مراتب بیشتر از آنهاست پس آن ترس هنوز وجود دارد.
به امید آن روزی که یاوران کارآمدی پرورش یابند تا بتوانند سپر بلای حضرت باشند و او را از گزند حوادث در امان دارند؛ زیرا که فراهم آمدن چنین افرادی پیش زمینۀ فرا رسیدن روز موعود است.
7) بهای اندک: کاروانیاینی که یوسف را یافتند، او را به بهای اندکی فروختند؛ زیرا از ارزش آن درّ یگانه آگاهی نداشتند. « و سرانجام او را به بهای اندکی - چند درهم - فروختند و نسبت به او بی رغبت بودند.» 12
برخی شیعیان نیز به دلیل نا آگاهی از مقام و منزلت حضرت مهدی(عج) و از سر هواپرستی و دنیا طلبی افتخار محبت و خدمت به آستان او را به بهای اندکی فروخته و رشته پیوند خود را گسسته اند. تاریخ نمونه های فراوانی از این مردمان را به یاد دارد. برای مثال از ابوطاهر محمد بن علی بن بلال می توان نام برد. وی به طمع اموالی که از حضرت مهدی نزد او بود، آن را به ابوجعفر محمدبن عثمان عمری - سفیر دوم امام - نسپرد و ادعا کرد که خود وکیل حضرت است. حضرت مهدی نیز توقیعی در لعن او صادر کرد.13
8) بردباری: نخستین واکنش یعقوب هنگام غیبت یوسف در پیش گرفتن صبر نیکو و یاری جستن از پروردگار است. « و هنگامی که پیراهن او را با خونی دروغین آغشته ساختند و نزد پدر آوردند، گفت: هوس های نفسانی شما، این کا را برایتان آراسته است . من بردباری نیکو و شکیبایی بدون ناسپاسی خواهم داشت و در برابر آنچه می گویید، از خداوند یاری می جویم. »14
شیعیان نیز هنگام روبرو شدن با غیبت یوسف زهرا (ع) باید در برابر بلایا و آزمایش های الهی بردبار باشند.
امام رضا(ع) می فرمایند: به خدا سوگند آنچه چشمانتان را به سویش می دارید و منتظرش هستید رخ نخواهد داد تا اینکه پاکسازی و جداسازی شوید و از شما نماند مگر هرچه کمتر و کمتر.15
همچنین باید در برابر به درازا کشیدن غیبت، شکیبایی ورزند یعنی در ظهور پیش از موعود مقرر آن شتاب نکنند.
مهزم می گوید به امام صادق(ع) عرض کردم: فدایت شوم این امر - قیام قائم ال محمد(ص)- چه زمانی رخ خواهد داد؟ این امر به درازا کشید! حضرت فرمود: آرزومندان خطا کردند، شتاب جویان هلاک شدند و آنان که تسلیم شدند نجات یافتند و به سوی ما باز خواهند گشت.16
9) نشانه: پس از آنکه زلیخا به یوسف تهمت ناپاکی زد، عزیز مصر به کمک نشانه الهی، پاکی و بی گناهی او را دریافت. « و در این هنگام شاهدی از خانوادۀ آن زن شهادت داد که اگر پیراهن او از پیش رو پاره شده است آن زن دروغ می گوید و او از راستگویان است. هنگامی که (عزیز مصر) دید پیراهن او از پشت دریده شده است گفت: این از مکر و حیله شما زنان است. با این حال عزیز مصر به سبب وسوسه زلیخا، یوسف را به زندان افکند و پس از آنکه نشانه های(پاکی یوسف) را دیدند برآن شدند که او را تا مدتی زندانی کنند.17
ستم پیشگان عصر یوسف زهرا(ع) نیز با اینکه اعجازها و نشانه هایی از حقانیت او را دیدند به خود نیامدند و به قتل او کمر همّت بستند.
رشیق می گوید معتضد عباسی مرا به همراه دو نفر دیگر فراخواند و به ما دستور داد هر یک بر اسبی سوار شویم و تنها زیر انداز سبکی با خود برداریم و از برداشتن هر وسیله دیگری پرهیز کنیم آنگاه افزود به سامرا و فلان محله و فلان خانه می روید. بر در خانه خادم سیاهی ایستاده است، به خانه هجوم برید و هر کس را در آنجا یافتید بکشید و سرش را برای من بیاورید. ما بر اسا دستور، به سامرا و همان خانه رفیتم . مرد سیاهی بر در خانه نشسته بود . پرسیدم چه کسی در خانه است؟ با بی اعتنایی گفت صاحبش. به خانه هجوم بردیمف در خانه اتاقی بود که بر در آن پرده ای زیبا آویخته بود. چون پرده را بالا زدیم گویا در اتاق دریایی از آب بود و در انتهای اتاق مردی با بهترین شمایل بر روی حصیری بر آب ایستاده و مشغول نماز بود. او به ما هیچ توجهی نکرد. یکی از همراهانم به نام احمد بن عبدالله برای وارسی وارد آبها شد اما نزدیک بود غرق شود. من دستش را گرفتم و او را نجات دادم ولی و ی از ترس بیهوش شد و ساعتی در همان حال ماند. همراه دیگرم نیز همان کار را کرد و به همان بلا گرفتار شد. من از صاحب خانه عذرخواهی کردم و گفتم به خدا سوگند! من از ماجرا آگاه نبودم و نمی دانستم برای قتل چه کسی اعزام شده ام. من از این کار توبه می کنم. ولی او به ما اعتنایی نکرد. ما به سوی معتضد برگشتیم... شب هنگام بود که بر او وارد شدیم و ماجرا را برایش بازگو کردیم. با عصبانیت پرسید: آیا این ماجرا را برای کسی بازگو کرده اید؟ گفتیم: نه! او سوگند یاد کرد اگر این ماجرا را با کسی در میان بگذاریم گردن ما را می زند. ما نیز تا او زنده بود، توان بازگو کردن آن را نداشتیم.18
10) مجازات: براداران یوسف کسانی بودند که با تکبر، قدرت بازوی خود را به رخ پدر می کشیدند و می گفتند: «ما گروه نیرومندی هستیم.»19 با این حال چون در حق یوسف ستم کردن بهجایی رسیدند که ذلیلانه کاسه گدایی به دست گرفتند. انگاه با گردن هایی فرو افتاده سر به آستان یوسف ساییدند و به وی احساس عجز و نیاز کردند و گفتند: ای عزیز، ما و خاندان مار ا ناراحتی فراگرفته است و متاع اندکی برای خرید مواد غذایی با خود آورده ایم پیمانه ما را کامل کن و بر ما تصدق و بخشش فرما زیرا خداوند بخشندگان را پاداش می دهد.20
بشر امروز را مصیبتها و دردهای کشنده ای مانند فقر، فحشا، فاصله طبقاتی، جنگهای خانمان سوز، خونریزی های بی پایان، احساس پوچی و بی هویتی و سردرگمی و... فراگرفته است. دلیل پیدایش اینها چیزی جز ستم آدمیان به ولی خدا یوسف زهرا(ع) که در رأس همۀ این ستم ها فراموشی یاد او و آماده نکردن شرایط ظهور است.
به امید آنکه روزی انسان کاسه گدایی به بارگاه کسی برد و به آستان کسی سر بساید که او منجی واقعی است.

****************************************************
پی نوشت ها:
1. کمال الدین، ج 1، ص443
2. سوره یوسف، آیه 58.
3. کمال الدین، ج2، ص10.
4. کمال الدین،ج2، ص 20.
5. بحارالانوار، ج52، ص95.
6. منتخب الأثر،ص371.
7. معجم احادیث الامام المهدی(عج)، ج 1، ص240.
8. سوره یوسف، آیات4 و 5.
9. غیبت نعمانی، ص 414.
10. سوره یوسف، آیه 15.
11. کمال الدین، ج 2، ص157.
12. سوره یوسف، آیه 20.
13. غیبت طوسی، ص 400.
14. یوسف، آیه 18.
15. غیبت نعمانی، ص 304.
16. غیبت نعمانی، ص 284.
17.یوسف، 28-26.
18. یوسف، 35.
19. غیبت طوسی، ص 248
20. یوسف، 14.
21. یوسف. 88.
هر کجا سلطان بود، دورش سپاه و لشکر است / پس چرا سلطان خوبان بی سپاه و لشکر است